Iran-Tourism Statistics

صفحه نخست دانستنیها سفر و گردشگری باكو؛ شهر گوش‌ماهي‌هاي طلايي
 
Ad Advertisement

باكو؛ شهر گوش‌ماهي‌هاي طلايي چاپ پست الكترونيكي
( 4 - user rating )
دانستنیها - سفر و گردشگری
شنبه, 23 آبان 1388 ساعت 09:00
حامیان سایت
تهیه طرح های توجیهی گردشگری و مشاوره اخذ وامتهیه طرح های توجیهی ...
شرکت مدیریت سرمایه گذاری آرمان عضو کانون مشاوران اعتبا...
درج آگهی در سایت ایران توریسمدرج آگهی در سایت ایران ...
با پرداخت ده هزار تومان کاربری شما برای یکماه تمدید شده...
تهیه طرح های توجیهی گردشگری و مشاوره اخذ وامتهیه طرح های توجیهی ...
شرکت مدیریت سرمایه گذاری آرمان عضو کانون مشاوران اعتبا...

پيچ‌و خم جاده‌اي كه در حاشيه جنگل‌ها و سبزه‌زارها و درخت‌هاي فندق از يك سو و درياي خزر از سوي ديگر پيش مي‌رفت،‌ دلم را به شور مي‌انداخت مثل دلشوره و بهت‌زدگي مردمي كه روزي نه‌چندان دور، پادشاهي سرزمينشان را فروخت.
فتحعلي شاه قاجاردر سال 1207 شمسي پس از جنگ با روسيه در پي عهدنامه‌اي( با ميانجيگري انگليس) در روستاي گلستان،  اين بخش از خاك ايران را به روسيه واگذار كرد. يادتان آمد؟ آذربايجان را.

همين چند ساعت قبل از روي رودخانه ارس رد شديم. پل روي رودخانه سه قسمت شده است: نيمي براي ايران، نيمي آذربايجان و آن وسط يك منطقه كوچك آزاد هم هست. روي خط‌مرزي ايستاديم و به رودخانه ارس، رود تاريخ، خيره مانديم. محلي‌ها مي‌گويند وقتي آذربايجان به استقلال رسيد و مرزها باز شد، مردم براي ديدن اقوام خود در ايران، خود را به رود مي‌انداختند و با شنا به مرز ايران مي‌رسيدند.

ديوارهاي قلعه ، باكوي جديد و قديم را از هم جدا مي كند

حالا در راه بوديم. هوا و زمين و دريا و جنگل همه به شمال خودمان شباهت دارد جز اينكه آنها تنه همه درخت‌ها را تا يك متر آهك زده‌اند. انگار درخت‌ها چكمه سفيد پوشيده‌اند. آهك از پوسيدگي و كرم‌خوردگي درخت جلوگيري مي‌كند، و در شب مثل علائم هشدار دهنده جاده‌هاست.

شب بود كه وارد شهر باكو شديم. شهر با نورپردازي روي ساختمان‌ها، رؤيايي شده بود. زيباتر از روز. و روي تپه‌اي بلند برجي شبيه برج ميلاد به چشم مي‌خورد. برج تلويزيوني كه پانزده سال قبل ساخته شده و نصف برج ميلاد است و بعد هي دنبال دريا مي‌گردي و اسكله‌ها؛ درست مثل وقتي كه مي‌رويم شمال!

اما صبح كه شد، گوش‌ ماهي‌ها را ديدم. اول روي بلوك‌هاي سيماني ديوارها! فكر كردم با ماسه‌ها قاطي شده‌اند و عجيب كه در جريان بلوك‌سازي خرد هم نشده بودند. بعد در آسفالت خيابان‌ها ، حتي خاك قبرستان هم پر از گوش ماهي يا صدف بود.

بعد به ساحل رفتم. ساحلي كمي دور از مركز شهر. ساحل «قورادل» كه يك‌دست طلايي بود. خزر صدف‌هاي طلايي‌اش را اينجا مي‌آورد. حتي ماسه‌ها، صدف‌هاي خرد شده طلايي‌اند.

گفتيم اين شهر گوش ماهي‌ها‌ست، شهر صدف! فقط يكي از ساحل‌ها كه نزديك اسكله بود گوش ماهي نداشت. سنگ‌هاي بزرگ را با تور فلزي نگه‌داشته‌بودند تا به دريا نريزد و دريا بوي نفت مي‌داد و چرب و سياه بود.

گفتم نفت!يك تصوير عجيب در ذهنم مانده است. وقتي براي رفتن به ساحل طلايي، خارج از شهر مي‌رفتيم از منطقه‌اي گذشتيم كه در دو سوي جاده تا جايي كه چشم كار مي‌كرد چاه‌هاي كوچك و بزرگ نفت بود و دكل‌هاي عظيم و سياه و كهنه نفتي.  روي بعضي از چاه‌ها هنوز دستگاه‌هايي فعال بودند. در پس زمينه خورشيد غروب مي‌كرد و مرا به تاريخ مي‌برد. پرسيدم اينجا كجاست؟

- اين چاه‌ها ديگر نفت ندارند.

- پس متروكه است؟

- بله، فقط در چندتايي از آنها، كمي نفت باقي مانده است.

- برويم؟

- نه، خاك چرب است. نمي‌شود،منطقه بازديد ندارد...

* * *
دستتان را به من بدهيد. با من بياييد و نگاه كنيد. در خيابان‌هاي اصلي قدم مي‌زنيم. ساختمان‌ها قديمي‌اند اما بسيار زيبا. با يك معماري يك‌دست اما متفاوت.در ساخت بناي همه آنها يك نوع سنگ خاص كرم‌رنگ به كار رفته  است. بعضي‌ها تجاري‌اند بعضي‌ها مسكوني. اما همه بلند و در فاصله ساختمان‌ها، كوچه‌ها و دالان‌هايي است كه ما را به دل شهر مي‌برد. چشمتان را ببنديد، وارد كوچه شويد. حالا نگاه كنيد!

شهر ديگري اين پشت پنهان است با خانه‌هاي قديمي، كوچه‌هاي تنگ و آپارتمان‌هايي با سبك و سياق بسيار متفاوت و لااقل بدون هيچ معماري بيروني! تعجب نمي‌كنيد! اين خانه‌ها آن‌قدر قديمي‌اند كه بازسازي نمي‌شوند. اما شهر در حال بازسازي است. به سرعت مجتمع‌هاي عظيم در كنار خانه‌ها و محله‌هاي قديمي ساخته مي‌شوند تا ساكنان خانه‌هاي كهنه را به آنجا منتقل كنند.

حالا به خيابان اصلي برگرديم. در مسير رفت و آمد در شهر هر روز از جلوي خانه‌اي رد مي‌شدم كه پشت در آن خانه هر روز دو سبد گل تازه سفيد مي‌گذاشتند. بيشتر كه دقت كردم روي ديوار خانه دو مجسمه كوچك ديدم كه يكي از آنها متعلق به حيدرعلي اف رئيس‌ جمهور فقيد وديگري متعلق به همسرش بود. و اينجا هم منزل شخصي آنها.

* * *
سر ظهر بود كه مدرسه‌ها تعطيل شدند. آنها هم لباس فرم داشتند. اينجا شروع مدرسه در 6 سالگي است و دوره ابتدايي 4 سال و اجباري است. 5 سال راهنمايي دارند و دو سال هم براي ديپلم مي‌خوانند. دانش‌آموزان سه ماه و 15 روز در تابستان تعطيل‌اند، نوروز يك هفته و ژانويه 11 روز تعطيل‌اند.

خط آنها در زمان‌هاي قديم عربي و در زمان تسلط روس‌ها، روسي بوده و حالا هم لاتين است.

سعي مي‌كردم نوشته‌هاي روي ديوار را بخوانم: «زيا... نه، خيا... خيابان شهيد لر» عجب جاي قشنگي، چه مشعلي! اينجا ياد بود چه شهيداني است؟

- ماجرا دارد.

- برويم ببينيم؟

-برويم.

اين كوچه تنگ و باريك ما را به دل شهرباكو مي برد

ماجراي اين خيابان به سال‌ها قبل برمي‌گردد. در دوران تسلط كمونيسم براين سرزمين، مخالفان كمونيست‌ها در اين خيابان به خاك سپرده شدند. بعد كمونيست‌ها اين خيابان را پارك تفريحي كردند و قبرستان از بين رفت. در سال 1990 در يك درگيري داخلي بر سر سرزمين «قره باغ» ، مردم به خيابان ريختند و روس‌ها آنها را به توپ بستند. كشته‌هاي آن روز در اين خيابان (يا پارك) به خاك سپرده شدند كه حالا يكي از مكان‌هاي ديدني اين شهر است. براي ورود به آن بايد از پله‌هاي بلند و راهروي بزرگ و سفيد رنگي بگذري كه مشعل بزرگي برفراز آن روشن است. بعد قبرهاي آنها را مي‌بيني كه كنار هم قرار گرفته‌اند. وقتي از كنار مقبره‌ها مي‌گذري، به محوطه‌اي بزرگ مي‌رسي كه وسط آن بنايي نمادين گذاشته‌اند. مثل آتشكده‌اي كه خاموش نمي‌شود. مي‌گويند در عروسي‌هاي اين شهر، عروس دامادها اينجا مي‌آيند و روي قبرها گل مي‌گذارند.

* * *
مجسمه نظامي تنها، در وسط باغ يك موزه قرار گرفته است و در پايه مجسمه تصويرهايي از داستان‌هاي نظامي مانند شيرين و فرهاد بر روي سنگ تراشيده شده است. پله‌هاي كوتاه اما متعددي ما را از مجسمه‌ بزرگ شاعر شهير ايراني به موزه‌‌اي مي‌رساند كه از همان بالاي پله‌ها، مجسمه‌هاي سفيد و بزرگش كه بر روي نماي ساختمان موزه قرار گرفته‌اند، ديده مي‌شد. مجسمه‌هايي كه هر كدام متعلق به يك شاعر و نويسنده است؛ ايراني و آذري.

- اينجا كجاست؟

- موزه شعرا، موزه ادبيات.

- برويم؟

- نمي‌توانيد. تعميرات دارد. تا يك ماه بسته است.

اين هم از بدبياري‌هاي سفر است. ناراحت ودلخور به اطراف نگاه مي‌كنيم. به ديوارهاي بلند و قديمي يك قلعه.

- آن قلعه است؟

- بله شهر قديم باكو است. اين‌جا كه ما ايستاده‌ايم يعني پشت ديوار‌هاي قلعه، روزگاري دريا بوده است وشهراصلي باكو داخل آن قلعه. دريا عقب نشست و اينجا شد باكو.

- برويم؟

- برويم.

البته ما رفتيم. اما در گزارشي ديگر با هم به شهر قديم باكو مي‌رويم و آنجا را مي‌بينيم.

نوشتن نظر
Your Contact Details:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
:D:angry::angry-red::evil::idea::love::x:no-comments::ooo::pirate::?::(
:sleep::););)):0
 

جستجو در سایت

کاربران آنلاین

در حال حاضر 86 میهمان آنلاین می باشند
کليه حقوق اين سايت متعلق به شرکت مديريت سرمايه گذاري آرمان مي باشد.

تلفن: 88325284-021، 88325285-021، 88821615-021و 88810770-021 . فکس: 88845621-021